Navigated to اپیزود هشتادوهشتم: باغ فردوس - Transcript

اپیزود هشتادوهشتم: باغ فردوس

Episode Transcript

اوژن تقدیم میکند.

س.

در دامنه های البرز در دل شمیران و کوچه باغ هایی که هوایش بوی یاس میده تو از درختانش میباره آب از دل کوه میجوشد.

باغ فردوس ایستاد باقی قصه گو که دیوارهای خشتی از گذشته نجوا میکند تکه از بهشت که روزگار برای ما به یادگار گذاشت.

پیش از آنکه تهران امروزی شکل بگیرد, قصر یا شمیران با عمری ۶ هزارساله آبادی گسترده و خنک در دامنه های جنوبی البرز و شمال ری بود.

ییلاقی سرسبز با رودخانه ها, چشمه ها و درختان چنار توت که سایه های بلند شان بر مسیرهای خاکی و باغ های کوچک می افتاد.

این منطقه بسیار بزرگ دربند دارآباد تا تجریش سوهانک لواسان امتداد داشت و جز ساکنان بومی اش تهرانی ها و مسافران دیگر شهر ها را هم در تابستان ها برای گردش به شمیران می کشاند.

تاریخ شمیران پیوند ناگسستنی با تهران دارد.

در حقیقت با وجود قدمت زیادش.

توجه به شمیران از زمانی آغاز می شود که شاه طهماسب صفوی به تهران نظر میکنه و فرمان میدهد تا گرداگرد این روستای سرسبز برج و بارو بسازد.

از آن پس تهران کوچک آرام آرام شکل ۱ شهر به خود می گیرد و با گسترش تهران پهنه ی شمیران رفته رفته کوچکتر می شود.

در دوران قاجار در بخش هایی از این شمیران وسیع که امروز شمال تهران شناخته می شود یعنی اطراف تجریش چندین قنات جاری بود که یکی از آنها فردوس نام داشت.

قناتی پر آب که در آن زمان منطقه وسیعی را در پیرامون خودش زنده و سرسبز نگه میداشت.

علاقه محمد شاه شخص اول کشور به این منطقه و ساخت باغ ییلاقی محمدی در آن منطقه.

یعنی در جنوب زعفرانی امروزی توجه دیگر درباریان را هم به این منطقه جلب کرد.

تا اینکه در حدود سال ۱٬۲۱۴ شمسی حسین علی خان معیر الممالک وزیر نامدار خزانه محمد شاه به دستور موقت زمین وسیع و سرسبز در آنجا خریداری میکند.

برنجی که از شمال اراضی الهی, از جنوب تجریش, از شرق و محمودی از غرب محدود این باغی بود که باغ فردوس نامیده شد.

محمد شاه.

منطقه علاقه زیادی داشت و در خاطرات اعتماد السلطنه و عبدالله مستوفی آمده که او به حسین علی خان معیر الممالک دستور میدهد تا چسبیده به باغ فردوس در باغ محمدی قلعه به این نام برای او بسازد.

هرچند این بنا نیمه کاره باقی مانده اما شاهد رویداد مهمی در تاریخ ایران بود.

فوت محمدشاه قاجار در سال ۱٬۲۲۶ شمسی.

خبر مرگ او موقتا مسکوت ماند و جسدش در این قلعه به چگونه پنهان نگه داشته شد تا تصمیم گیری درباره جانشین و سلطنت شاه بعدی صورت گیرد.

پگاه هاشمی.

گویا این باغ از همان ابتدا به باغ فردوس معروف بوده اما روزگار محمد شاه مهلت نمیده که قصر محمدیه را تمام کند و محمد شاه در همین قطعه از دنیا میرود و زمانی که پادشاه فوت میشه پایتخت در التهاب فرو میرود.

آن زمان ولیعهد یعنی ناصرالدین میرزا در تبریز حضور داشت و همگی نگران شورش در پایتخت بودند.

برای همین در همین دوران پر آشوب هست که مهد علیا مادر شاه آینده به حسین علی خان معیر آن ممالک میگه که رجال و شاهزادگان دربار را به باغ فردوس فرا بخوان که میخوام باهاشون صحبت کنم.

آقایان اعلام میکنم.

شاه مرده است.

هیچ کس از اهل ایران خبر ندارند.

جسد کجاست?

در همین عمارت محمدی است.

آه به نگهبانان اگر سرکه ما دارید.

علی قلی خان سفارش کردم تا من دستور ندادم احدی مجاز به ملاقات ما نباشد.

کشی شار در هوا پراکنده است.

ما ساعت به ساعت واسطه طبیب سفارت از حال او خبر یافتیم.

باید به هوش بود و گرنه فتنه بپا شود.

آه حسین خان معین ممالک همین کار را انجام میدهد و روزی که تمام افراد در باغ فردوس جمع میشوند گفته میشود که مهد علیا پشت پرده زنبوری شکلی نیست و اعلام میکند که تا آمدن ناصرالدین میرزا از تبریز من تمام امور مملکتی رو به دست میگیرن.

شاید بشه گفت اولین جایی که حضور پررنگ باغ فردوس را در سیاست.

میبینیم این جا هستش.

پس ۲ قطعا.

هوای تهران معتدل است.

ایل قاجار, آن را آزموده.

اعتبار نیست مگر اینکه رئیس ایل بگوید قربان تهران سودای دیگر به سر ندارد.

الا شرف دیدار موکب همایونی این مایه اطمینان خاطر است ۱ مایع عدم اطمینان همین که ایشان از تبعید به تهران آمده.

اند.

۱۰ سال پس از محمد شاه حسین علی خان معیر الممالک هم چشم از دنیا بست و باغ فردوس به پسرش دوست علی خان معیر الممالک رسید و دوره شکوه باغ فردوس.

آغاز شد.

دوست علی خان معیر الممالک که بعدها بهش نظام و دولت هم می گفتند حالا که باغ دست نظام و دولت است اون مردی که به معماری جزئیات خیلی علاقه مند زبان ساختمان باغ سازی رو توی اون دوران تغییر میده یعنی باغ فردوس رو بسیار غنی تر میکنه.

ایوان های بلند در ۲ سوی شمال و جنوب عمارت بوجود میاره.

ستون های خوش تراش و سفید را برای باغ ایجاد میکنه.

در بخش جنوبی ۴ استخر پلکانی احداث میکنه و باعث میشه که دورانی که نظام و دوله باغ را در دست خودش داره به دوران شکوه آن معروف بشه.

توی اون دوره هست که میگن باغ فردوس عطا بخش داشت.

بخش بیرونی که باغ اصلی بوده اندرونی در جنوب غربی که رشک بهش بهش میگفتم و قلمستان.

نظام و دولت با خرید زمینهای قصر محمدی است که به سبب درگذشت محمد شاه بد شگون تلقی میشود.

نیمه کاره رها شده بود به وسعت باغ فردوس افزود, و حالا حدود ۱۶۰ هکتار وسعت.

داشت در دوره اوج باغ فردوس ساختمان اصلی با زیر بنایی حدود ۱٬۰۰۰ m² بر روی زمین شیب دار ساخته شده بود به گونه ای که از نمای شمال ۳ طبقه از نمایه جنوب ۲ طبقه به نظر میرسید روبروی ایوان جنوبی.

۴ استخر پله پله با باغچه های گل اطلس e ساخته شده و زمین های پایین دست باغ با ردیف های انبوه چنار پوشیده شده بود.

تالار مرکزی طبقه اول با کاشی آبی گچبریها و عرفی های بزرگ شیشه های رنگارنگ تزئین شده بود و اتاق های اطراف مزین به گچبری آیینه کاری بود.

طبقه دوم شامل ۸ اتاق, ۲ ایوان و طبقه سوم تالار بزرگ با ایوان های شمالی و جنوبی بود که از ایوان جنوبی چشم انداز وسیع به تهران دیده میشد.

معماری باغ و ساختمان با دقت در تناسب بنا و پیرامون ��ن طراحی شده بود و ستون های ست ابر با پیچک های گچی هماهنگی زیبایی با درختان بلند باغ ایجاد میکرد.

فضای باغ بنا تلفیقی از شکوه معماری منظر طبیعی.

درختان کهنسال چنار بود که جلوه ای منحصر به فرد به باغ می بخشید.

اما با فوت دوست علی خان در سال ۱٬۲۵۱ شمسی باغ فردوس به پسرش دوست محمد خان معیر الممالک رسید.

۲ سال خام از همسر نخست خود شأنی ماه نسا خانم ۴ تا فرزند داشته که یکی از این فرزند ها پسر بوده به اسم امیر دوست محمد خان امین روز محمدخان با عصمت و دوله دختر ناصرالدین شاه ازدواج میکنه و این وصلت باعث می شود که این باغ از ۱نیم اقامتگاه اشرافی به مکانی رسمی تر تبدیل بشه.

سال ها بعد.

از دل این پیوند کودک به دنیا می آید که به نام دوست علی خان معیر آن ممالک نامیده می شود و بعدها بهش ۹ غرب اتصال سلطنت را میدهند.

آه ما خیلی از خاطراتی که امروز از باغ فردوس داریم مربوط به نوشته های همین اعتصامی السلطنه یعنی نوه ناصرالدین شاه در خاطرات خودش به تولد و مراسم باشکوهی که برایش گرفتند.

باغ فردوس اشاره میکند.

روز سوم رجب سال ۱٬۲۹۳ هجری قمری در باغ فردوس تجریش درون چادر از پارچه زرد هندی قدم به عرصه وجود نهادند.

آن چادر زیر سایه درختان چنار کهنسال برپا شده بود چون نخستین فرزند پسر خانواده بودم.

پدر و مادرم روز اسم گذاری ضیافت باشکوه در عمارت های بیرونی اند.

باغ فردوس برپا ساختند تمامی بانوان حرم شاهی, شاهزاده خانم ها شاهزادگان و بزرگان دعوت شده اند.

در آن مجلس به رسم آن روزگار ۳ هزارتومان مسکوک زر میان مهمانان تقسیم شد.

اما قصه ورود گوجه فرنگی و پیوندش با باغ فردوس در خاطراتت حسام السلطنه.

شاهزاده عبدالصمد میرزا عز و دوله که حالا امروز ما به خاندان سال اور می شناسیم شان بیشتر در سمت شرقی باغ فردوس ۱ ییلاقی برای خودشان ساخته بودند یعنی جز همسایه شان بودند و پس از اینکه از فرنگ برگشته بودم از کار دولتی کناره گرفته بودند و زندگی شان را بیشتر در آنجا بسر می بردند و زمان هایی بوده که میومدم.

به باغ فردوس و اعضای خانواده سر میزدم.

آه در دوران کودکی حسام السلطنه پدرش زمانی که خارج از ایران بود ۱ سری بذر گیاه برایشان می فرستد و این ها در باغ فردوس میکند ولی خیلی آشنایی باهاش ندارن.

زمانی که ازدو ل میاد و یکی از باغ های شان را میبیند میبیند بوته های گوجه فرنگی زیادی آنجا است و خیلی تعجب میکنه و به آشپز و عصمت و دوله یاد میدهد که چطور می توانند از این برای خوراکی ها استفاده کنند.

دستور پخت میده بهشون غذاها را آماده میکنند ولی کسی جرأت نمی کند چون گوجه فرنگی داخل شن را بخورد و اولین کسی که اقدام میکند به مزه کردن غذا خودشان است و بقیه باید اعتماد میکنند و به دنبال ایشان غذا را می خورند و از آنجاست که گفته می شود که گویا گوجه فرنگی از این تاریخ که بیشتر یعنی از خاندان مو ایران ممالک و سال او را هست که بیشتر وارد سفره های ایرانی شد.

دوست محمدخان در باغ فردوس لانه هایی هم برای کبوتران خودساخته و پرورش آنها می پرداخت.

او پس از بازگشت از سفر اروپا ۶۰۰ کبوتر از ۶۰نیم نژاد مختلف با خود به ایران آورد که برخی از آنها هنوز نزد بعضی از کبوتر بازان ایرانی دیده می شوند اما در خاطراتت حسام السلطنه تصویرهای زنده و روشن دیگری هم از زندگی روزمره در باغ فردوس.

به چشم می خورد.

تعریف می کند که چطور درس و مشق شان را در سایه چنار ها و در چادرهای میخواندند.

بازی های کودکانه شکارهای که در این فضا انجام می دادند یا اینکه با چاقو و برادرانشون اسامیشان را روی درختان کنده کاری میکردن از خاطراتی که از دوران باغ فردوس براش مونده و خاطراتی دارد از زمان هایی که تابستان ها ناصرالدین شاه با خواص و درباری در باغ فردوس می آمدند.

بساط عصرونه تو ایوون جنوبی همیشه بوده و رونق بوده که در آن زمان در این باغ وجود داشت.

اما در پس این خاطرات و تصاویر پر نشاط ۱ حقیقت تلخ نهفته است.

پدر اعتصاب و سلطنت که میشه همون داماد ناصرالدین شاه آه برخلاف پدر خودش باغ را خیلی میراث خانوادگی که نیازمند مراقبت باشد نمیدید بلکه صرفا آن را فضایل ییلاقی و تفریحی می دید که در تابستان ها وقتی میرفت اونجا به جای اینکه برود در عمارت باشکوه سکونت کند ترجیح می داد زیر سایه چنار های اطراف قنادها چادر بزن.

و با این بی توجهی که داشت باعث شد که روزبه روز بنا فرسودگی بیشتری پیدا کند.

حتی مصالح ارزشمندی از این بنا مثل سنگ های مرمر گرانبهایی که داخلش وجود داشت را در این دوره است که گویا جدا می کنند و به عمارت امیری منتقل می کنند.

و این افول باغ فردوس در دوره.

در اصل داماد ناصرالدین شاه رو ما توی هم نوشته های افراد خارجی یا در از مسافران اروپایی و در روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه هم می بینیم که همه شان با توجه به اینکه این چارجوب آمدند دیده اند باعث تاسف بود براشون.

برای مثال آه در روزنامه خاطرات اعتماد و سلطن ا اینطوری نوشته میشه که متاسفم از شرایط کنونی که برای این باغ بوجود اومده و یاد آن روزگار می افتم.

نظام و دولت مو ایران ممالک این باغ را تبدیل به سجده گاه مردم کرده بود اما امروز درختان از بین رفته عمارت خراب شده و به ۱ وادی برهوت تبدیل شد.

مادام ژان ۲ لا فا باستان شناس فرانسوی در همان سال ها یعنی حدود ۱٬۲۶۰ شمسی هم از این باغ دیدن میکند.

در وسط این باغ بزرگ پر از چنار های قطور و بلند است.

قصر ناتمامی دیده میشود که در شرف خراب شدن است.

۱ نقاش مبتدی ایتالیایی دیوارهای آن را به جای نقاشی کثیف کرد.

در بدنه دیوارها مجالس رقص اروپایی و اشکال مضحک کشیده شده است.

حاشیه های تالار به شکل نوارهای عمیق مانند رنگ شده و درها از چوب سدر است و با عاج خاتم کاری شده است.

اما کف اتاق ها را با خاک پرکرده و کوبیدن و حتی با آجرهای معمولی هم فراموش نکرده اند.

این بنا به واسطه بی مواظبت ای در شرف انهدام است.

۱۰ سال دیگر بام ها خراب و ۲۰ سال دیگر قصد مبدل به تپه خاکی خواهد شد.

مادرم ژانویه اف آر این را عنوان میکند که خب باغ کاملا رو به ویرانی.

اگر همین طوری نگهداری نشود جز ۱ قصر ویرانه ازش چیزی نمی ماند.

با تمام زیبایی هایی که دارد و همچنین ساموئل گرین بنجامین نخست.

وزیر مختار آمریکا در ایران از زیبایی ها و شگفتی های این باغ در کتاب ایران و ایرانیان یاد میکند.

از ستون های حجیم گچبری های مارپیچی, چنار های کهنسال و تمام تالارهایی که با کف مرمر سفید هستند اما آن هم در انتها عنوان می کند که روزبه روز این باغ و این عمارت ها رو به خرابی است.

تا حالا شده به این نوشیدنی ۱ حال پر از رنگ های شاد بهتون دست بده تا حالا شده که با ۱ نوشیدنی حس کنید خیلی حالتون کوله رو فرم.

اگر تا حالا این تجربه را داشتید می دانید داریم راجع به چه نوشیدنی حرف می زنیم و اگر تا حالا این تجربه را نداشتید پیشنهاد میکنیم حتما کولر را امتحان کنید.

کلی آب میوه گازدار خوش حس و پر از رنگه که بعد از اولین غروبی که بخوری با خودت میگی چقدر پول نوشیدنی کل اسپانسر این اپیزود رادیو نیست.

روز بعد گردش زیبایی به قصر یکی از دختران شاه داشتیم که روی تپه های بلند ساخته شده بود.

از آنجا چشم اندازی وسیع از دشت تهران تا قله دماوند دیده میشد.

سپس این قصر که با ستون های سفیدش حال و هوای معابد یونانی را تداعی میکرد به خوبی می توانستیم برج قدیمی ری و خرابه های شهر باستانی را ببینیم.

تنها بخش واقعا جالبه این قصر که اکنون رو به خرابی است و ۹ کسی در آن زندگی می کنند از آن نگهداری میشود.

۱ سالن بسیار بزرگ است.

سقف آن شبیه به ۱ غار طراحی شده باعث تاکتیک های بلند و سنگهای مصنوعی.

ناصرالدین شاه در دوره قصد داشت تا باغ فردوس را به مبلغ ۲۰٬۰۰۰ تومان از دوست محمد خان معیر الممالک خریداری کند اما اعتماد و سلطنت به بهانه اینکه محمدشاه قاجار در قصر محمدی و در مجاورت باغ فردوس در گذشته است و این اراضی به چگونه او را از خرید باغ فردوس منصرف?

اما در سال های بعد دوست محمدخان باغ فردوس را به حاجی میرزا حسین پسر حاجی میرزا خلیل تاجر شیرازی فروخت.

پس از او باغ چندین دست چرخیده و هر بار با تغییرات زیادی مواجه شد تا در آخر به واسطه ورشکستگی صاحبین اش بخشی از خالصه دولتی شد و در زمان رضا شاه پهلوی این باغ را قطعه بندی کرده اند.

با قرعه کشی به کارمندان عالی رتبه وزارت خانه های مالیه عدلیه و خارج فروخته اند.

این تقسیم بندی همراه با احداث خیابان پهلوی ولیعصر امروزی که از میان محله باغ فردوس میگذشت, ساخت آن را به طور کامل دگرگون کرد.

بسیاری از خانه های مهم محله در این دوران شکل گرفته اند, از جمله خانه دکتر حسابی و خانه ایرج افشار.

۱ بخشی از آنها را آقای دکتر محمود افشار هستش که خریداری می کنند.

محمود افشار بخش اندرونی باغ که نزدیک به ۶٬۰۰۰ m² بوده را میخرد و به تدریج قطعات اطرافش را هم به تملک در می آورد تا وسعت باغ به ۱۲٬۰۰۰ m میرسد.

گویا اندرونی ساختمانی بوده ۱ طبقه با سقف شیروانی که در میانه اش سالن دایره ای شکل با قطر ۱۰ m.

قرار داشته و اتاق های نشیمن خواب پیرامون آن ساخته شده بود.

جبهه جنوبی و شرقی اش هم ایوان هایی داشته که با ستون های گچ کاری شده تزیین شده بود.

گفته می شود که افشار تا سال ۱٬۳۴۰نیم در این عمارت زندگی میکرده ولی بر اثر فرسایش این عمارت تخریب می شود و در سال ۱٬۳۳۷نیم است که باخت و هم ساخت و سازهایی که در آن وجود داشته را وقف امور فرهنگی میکنه.

و از سال ۱٬۳۵۲ موسسه لغت نامه دهخدا و موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران اینجا استقرار پیدا میکند.

باغ موزه مال سپهبد امیر امانی اولین سپهبد ایران زمان رضاشاه این همیشه راه میرفت اش اینجا پیاده روی میکرد ۱نیم شنل هم داخل درست مثل حالا که رضاشاه داشت ۱ شنل مینداخت و ۱ عصا دستش را میگرفت و اینا خیلی هم می ترسیدند از سپهبد ولی اصلا چرا گفتم.

احمدی صفی جذبه داشت.

ایشان نداشتم.

چیزی پیچیده بود.

و این.

اصلن همچين مسلم را به شما که گوشی g چسب دفع من از سر همان ۴ ساعت میشه که دیگه خانم گرفته داری می گوید حس کرد که نان سنگک n است به گونه است که باید باشه چطوره نا برتر است کم تر بخواهیم کجا خریدی?

خب از آن ماست دیگه شاید منافع پشتاز می گفت باید چقدر باشد به زنش.

گفتن و صحیح دانست.

سرنوشت این گوشی چپ را دیدیم.

موفقیت به خانه برو.

زن گفت, ۱ بار ببیند چند از هوش ترقی دادند.

اما ساکنین سرشناس محله از خانم فخر سلطن مادر دکتر مصدق تا تختی از زبان عباس سالور و جواد کدی.

فخر سال طعم آن هم در همین کوچه ی حسابی که بریم الان نشده امم بوسنی شده همونجا زندگی میکرد و یا آقای امیر تیمور در کله دادی اونم خیلی از معتبر این ایران بوده که یکی از دختران شان زن چیز شده بود زن رئیس جمهور پاکستان بود.

اینجا اون الآنه اون هم همین محل زندگی میکرد که الان اسم ساختمانم که ساختن جدید گذاشتن امیر تیمور بعد آه چیزی هم نامدار نامدار فکر میکنم شهرداری که همین جا زندگی می کرد او بیابان اصلا نامدار بودش بعد فرشته که.

اسفالت اینها نبود شما دوچرخه سواری اعلام میکردیم دیگه اونجا بعد کسی دیگه که بودش پیرایش ۱ باغ بزرگ بود.

پیرایش کسی بود که اولین چیز را داشتی که مغازه بزرگ فروشگاه بزرگ.

واسه آقا تختی به مسابقات المپیک المپیک احتمالا بود ۱ سری جایزه دادند.

یکسان ۴۵۰ زد.

رخشانی فومن خرید با مادرش را.

۲ تا خواهراش چیز را میگویم کرد چون پدرشان فوت کرده.

بود ولی من خودم تابستان میدم تابستون که ۲ برمی خودم دیدم شاید مقصود بک می یابد پایین در همین تخریب بود خونش.

با تخفیف تخته خیلیش اول بانک ما است.

NG ۶ pd ۱۳.

۱۴ ساله بودم.

براش کوچک و دوستش هم بازی کنیم توی کوچه نمازی.

بلی وجود اینکه من یادم افتاد که.

دیشب تختی مصطفی محمدی نیست.

گفتم بچه ها تختی ببینید برای جواز های سینمایی چی دعوا کنید?

اگر بچه بدون اش رو بهشون دست بزنه تو.

انصاری کردیم رفتیم ولی در باز بود و ما سعی کردیم نا گفت.

میخوام براتون پیش آقا تختی.

اصلا با دنیا وارد وقتی مهمانش جاسوسی صحبت می شود.

خواستیم چون حیا بالاتری بروید دید ما را به شدت استقبال ما ۳ بچه اومد پایین بابا دست ما بوسید.

اما عاقبت عمارت باغ فردوس که پس از مصادره توسط دولت در سال ۱٬۳۱۶ به وزارت فرهنگ سپرده شد و به دبیرستان شاهپور چند مدرسه دیگر اختصاص یافت.

پگاه هاشمی.

در سال ۱٬۳۱۶ هجری شمسی به دستور علی اصغر حکمت وزیر معارف وقت عمارت تاریخی مرمت می شود و به دبیرستان شاهپور تجریش تبدیل می شود.

هنوز هستم.

شاگردان آن دوران این دبیرستان که خاطراتی از اش را تعریف میکند در تابستان ها هم در همین تالار ها و فضای باز دبیرستان جلسات پرورش افکار برگزار میشد.

این ساختمان قشنگی شما بگوییم قبرستان ما بود.

قبرستان شاهنشه اینجا بود باید پایینتر اش که این باغ بزرگ تا آن کوچه تختی را هم ادامه داشت و سرش باز دیوار نداشت.

فرض کنید محمد نوری خواننده شب به اینجا بود.

تنها مدرسه ش اینجا بود از همه نقاطش هم.

اسلحه اینجا قبلا آدرس ما بود زیرا باغ فردوس چین درست ما زیر باغ فردوس خود پاک فردوس مدرسه بود.

یعنی خود باغ فردوس دبیرستان و دبیرستان شد.

پور بودش و پایین فکر کنم تابستون بود به دبیر صابون خوش من آنجا می رفتم مدرسه.

بعد دیگه زمان پهلوی دوم آمدند دیدند که تمام گچ بری هایی را بچه ها خوب مسلمه می گوید, مدرسه خراب کرده بودم.

حدود سال ۱٬۳۵۰ دفتر فرح پهلوی عمارت باغ فردوس را خریداری و پس از مرمت آن را در اختیار رادیو تلویزیون ملی قرارداد کمی بعد در نامه ای به نخست وزیر وقت این عمارت برای احداث موزه به سازمان جشن هنر واگذار شد.

پس از انقلاب کاربری آن تغییر یافت و مدتی به عنوان مرکز آموزش فیلمسازی استفاده شد تا اینکه در سال ۱٬۳۸۱ با دستور احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ وقت به موزه سینمای ایران تبدیل شد.

جایگاهی که همچنان حفظ شد.

باغ فردوس دیگران گستره پرشکوه دیروز نیست امروز تنها باغچه ای سبز و محوطه ای آرام است که موزه سینما را در آغوش گرفت.

اما صدای این محله تنها در این قاب تصویر خلاصه نمیشود.

چند کوچه آن سوتر خانه ای قدیمی نغمه ی دیگر را زنده نگه داشته است.

موزه موسیقی همان خانه که تصویرش با فیلم بانو ی داریوش مهرجویی در ذهن مان حک شده.

خانه ای قدیمی و باشکوه بانو که با ورود دیگران و بی توجهی اطرافیان آرام آرام فرو ریخت و ویران شد.

به بچه آفتاب قشنگ.

تا سوزش.

آفتاب روی صورتم حس میکنم همه در انجام از بین میره.

میبینم.

دلم کوشید.

قدر احساس بزرگی و کمال می کنم که.

حاضرم.

عیب گناه همه رو ببخشم.

میبینم همه کسانی که دوست دارم دورم جمع خب پس همینه دیگه شاید شادی و خوشی واقعی که میگویند همین باشه دیگه چی میخوای?

۸۰ و هشتمین شماره از رادیو نیست را شنیدید که در مهر ماه ضبط و تدوین و در پانزدهم مهرماه ۱٬۴۰۴ منتشر میشه و حامی آن نوشیدنی کول.

بی شک ساختن اپیزود باغ فردوس امکانپذیر نبود بدون لطف و همراهی عزیزان چون وحید قاسمی, زهرا رضی, مسعود تاره سیما طایفه, علی همدانی, جواد کبیری, ناهید کاظمی, عباس سالور, پگاه هاشمی و ریحانه ظهیری.

منابع استفاده شده در این شماره ۲ جلدی دانشنامه تهران بزرگ, شمیرانات در جستجوی شمیران نوشته احمد مسجد جامعی این دفتر بی معنی خاطرات ایرج افشار روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور کتاب وقایع زمان خاطرات شکاری خاطرات دوست علی خان معیر الممالک خاطرات مادام دی اف و سفرنامه بنجامین ایران و ایرانیان است.

ناصرالدین شاه و همچنین مجموعه گفتگوهای اهالی محله باغ فردوس ا.

آرشیو خانه موزه مینایی موزه خیابان ولیعصر برداشته شده.

و در آخر لازم به این نکته مهم اشاره کنیم که رادیو نیست.

۱ پادکست مصاحبه محور رسانه که بخش عمده محتوایش را خاطرات مردمی تشکیل میدهد.

این خاطرات جدا از صحت و سقم شان تجربه زیست و حس مردم آن دوره تاریخ را نسبت به ۱ مکان خاص تشریح میکند.

بنابراین رادیو نیست.

با توجه به ساختار خاطره گو و مصاحبه محوری که دارد نمیتواند درستی روایت های بیان شده توسط افراد را صددرصد تأیید کند.

مسئولیت صحت اطلاعات برعهده خود اشخاص و رادیو نیست نقشی در قبال آنها ندارد.

این اپیزود در تمامی آبهای پاگیر قابل شنیدن و برای دسترسی به همه اپیزود ها میتوانید به وبسایت ما به آدرس رادیو نیست دات کام مراجعه کنید.

مالک و صاحب امتیاز رادیو نیست رضا میکائیل زاده و کانون تبلیغاتی اوج تهیه کننده پادکست را میاره منوچهر زاده است و نویسندگی و کارگردانی این اپیزود را نگین فیروزی انجام داده است.

مسئولیت پژوهش و تحقیق این اپیزود برعهده آرش صابری نیا بوده گویندگان متن نگین فیروزی و وحید ناظمی هستند.

فرزانه رضایی تدوین گر این پادکست و کار ساخت و تنظیم موسیقی بر عهده محمد برگزیده با آیدین n زالی پور بوده, طراحی و ساخت هویت بصری پادکست را استودیو ملی انجام داده.

کاوی این شماره را نرگس فداکار طراحی کرده و امین شیرپور هم پشتیبانی فضای مجازی را.

بر عهده دارد.

N.

Never lose your place, on any device

Create a free account to sync, back up, and get personal recommendations.