غزل ۱۴۳: سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد...

Apr 1, 2020
1 min

Episode Description

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد_

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد//

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است_

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد//

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش_

کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد//

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست_

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
//
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم_

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد//

بی دلی در همه احوال خدا با او بود_

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد//

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

_سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد//

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند_

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد//

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
_
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
//
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست_

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد
See all episodes